وبلاگ من ...
3 وبلاگ من
3 ایمیل من
وضعیت یا هو
>> <<
بایگانی....
نویسندگان
میثم (3)
..................................... موضــــوعات عمومی (0) ..................................... آرشیو اسفند 1387 (2) بهمن 1387 (1) ..................................... صفحات
موضــــوعات عمومی (0)
.....................................
آرشیو
اسفند 1387 (2) بهمن 1387 (1)
صفحات
لینکستان
3 راز گل سرخ
3 خیال عشق
لینکدونی
آرشیو لینكدونی
جستجو
نظر سنجی
utton]
.........................................
تتمامی حقوق این وبلاگ و قالب آن برای سازنده محفوظ می باشد.
استفاده از مطالب تنها با ذكر نام و لینك این وبلاگ مجاز است.
<سال نو مبارک
یک سال دیگه هم گذشت. یک سل بزرگتر شدیم اما خودمونم نمی دونیم اونطور که باید زندگی می کردیم، کردیم یا نه... نه .... فکر نکنم. اخه انقدر درگیره کارامون بودیم که حتی نتونستیم خدای خودمونو یه یاد بیاریم. نتونستیم اونو راضی نگه داریم. انگار همین دیروز بود که با خانواده سره سفره هفت سین نشسته بودیم. برای همتون سال خوب و خوشی آرزو مندم
یک سال دیگه هم گذشت. یک سل بزرگتر شدیم اما خودمونم نمی دونیم اونطور که باید زندگی می کردیم، کردیم یا نه...
نه .... فکر نکنم. اخه انقدر درگیره کارامون بودیم که حتی نتونستیم خدای خودمونو یه یاد بیاریم. نتونستیم اونو راضی نگه داریم.
انگار همین دیروز بود که با خانواده سره سفره هفت سین نشسته بودیم.
برای همتون سال خوب و خوشی آرزو مندم
میثم - جمعه 30 اسفند 1387 -04:22 ب.ظ
() نظر
<حافظ
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیردز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیردخدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گوکه نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیردبیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگینکه فکری در درون ما از این بهتر نمیگیردصراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارندعجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیردمن این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزیکه پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرداز آن رو هست یاران را صفاها با می لعلشکه غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیردسر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوزبرو کاین وعظ بیمعنی مرا در سر نمیگیردنصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ استدلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیردمیان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلسزبان آتشینم هست لیکن در نمیگیردچه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت راکه کَس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیردسخن در احتیاج ما و استغنای معشوق استچه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیردمن آن آیینه را روزی به دست آرم سکندرواراگر میگیرد این آتش زمانی ور نمیگیردخدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویتدری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیردبدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارمکه سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیردحافظ
میثم - چهارشنبه 7 اسفند 1387 -09:36 ب.ظ
<...
اینم شروع اول.....!
میثم - جمعه 11 بهمن 1387 -12:00 ب.ظ
مطالب پیشین ..